X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تبلور یک ذهن مازوخیست

ماکزیمال های دیازپام ِ کبیر

پدرسوخته بازی در حد تیم ملی!

1389/12/23 10:41 ب.ظ نویسنده: دیازپام نظرات: 3 نظر چاپ

تو حال و هوای خودم داشتم با  گودر حال می کردم که یکهو یکی به گوشیم زنگ زد. تا گوشیمو برداشتم یه ریز شروع کرد با یه لهجه ی خاصی شروع به صحبت کردن که من چوپونم و پدرم چوپون بود و از عشایر هستم و اینا. منم مات داشتم گوش می دادم. بعد گفت استخاره کردم شماره ی شما رو از تو قرآن گرفتم و بعد از چن دقیقه یه ریز حرف زدن گفت من یه سری سکه و دو تا مجسمه از زیر خاک پیدا کردم و نمی دونم باهاشون چیکار کنم و می خوام بفروشم و کسی رو نمی شناسم و الان شماره ی شمارو با استخاره از قرآن گرفتم و شما بیا به هر قیمتی که گفتی بخر و از این شر و ورا. ینی خیلی جدی ها. منو می گی اینجوری o -:  بعد از اینکه حرفش تموم شد من با کمال آرامش و طمانینه گفتم نظر من اینه که شما وقتی نمی تونی اینارو بفروشی بهتره بزاری همونجا زیر خاک بمونه. باز دوباره شروع کرد به روضه خوندن که خدا شماره ی شمارو داده که من گفتم قرآن دروغ گفته و از این دروغا زیاد میگه تو توجه نکن. خیلی شاکی شد گفت تو به قرآن اعتقاد نداری و اگه بخوایم معامله کنیم سر منو کلاه می زاری و قطع کرد.

آخه من هیچی، شما بگین. اینم شد روش کلاه برداری؟ ینی انقدر پفیوز بازی؟ چی بگم دیگه من.

ولی من هنوز در تعجبم که این از کجا فهمید. کی بهش گفت؟ منو میشناخت؟ ینی آخه این از کجا می تونست بفهمه؟ می پرسی چیو از کجا فهمید؟ اینکه من کوصخولم دیگه! خب کی بهش خبر داده بود آخه که از اونور دنیا عدل اومده سر و کون منو بزاره. هیچی دیگه. بعد دو دقیقه بی خیال شدم به همون گودر گردیم مشغول شدم.

پاک یادم رفت ازش بپرسم مگه خدا جدیدا سرویس 118 راه انداخته که شماره ی منو بهت داد؟!


پ.ن: هر لحظه مادر قحبه ها در کمینند. مراقب باشید.